تبليغاتX
...الهی , گاهی , یه نگاهی

...الهی , گاهی , یه نگاهی

دلم برای همتون تنگ میشه

 

اینجا بسته شد

 

دیگه حرفی نیست واسه گفتن

 

شاید واسه همیشه

 

خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 12:5  توسط س.مرسده  | 

حوصلم سر رفتهSmilie (63)

دلم برای دوستامم تنگ شده . برای شوخیامون.Laie 91B

برای توی سر هم زدنا. غر غر کردنا. اذیت کردنا. امتحان کنسل کردنا ...

حوصله ندارم....

انگار زندگی خیلی یکنواخت شده...Girl Cray

تنها چیزی که ازین فکرا بیرونم میاره نقاشی کشیدنه

چند روز پیشا رفته بودم اموزشگاهه خاله ۲تا طرح داشت خیلی خوشگل بودن.باید شنبه پسش بدم

دیگه داره تموم میشه

تاحالا تو این مایه کار نکرده بودم..

دلم یه چیزی میخواد...

عروسی...خیلی وقته دلم میخواد

.انقد که خوش شانسم عروسیه شیمادقیقا روز کنکور من بود تو یه شهر دیگه....

ولللللللییییییی....

یکی از پسر خاله هام داره زن میگیره.baziبالاخره طلسم خانواده داره شکسته میشه

همه ی بچه ها مجردن تو خانوادهSmilie (63)...خب ادم تنوع دوس داره...

 

دلم یه تنوعه حسابی میخواد.

منتظر میمانیییمممم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مرداد1389ساعت 16:19  توسط س.مرسده  | 

نمیدونم چرا انقدر این متن و دوس دارم...(پرونده ی پدری)


 

نامت چه بود؟ آدم

فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟ بهشت پاك

اینك محل سكونت؟ زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است

قدت؟ روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟ اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟ نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

جنست ؟ نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟ در كار كشت امیدم

شاكی تو ؟ خدا

نام وكیل ؟ آن هم خدا

جرمت؟ یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟ همین!!!!

حكمت؟ تبعید در زمین

همدست در گناه؟ حوای آشنا

ترسیده ای؟ كمی

ز چه؟ كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملا قاتت آمده؟ بلی

كه؟ گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟ دیگر گلایه نه؟، ولی ...

ولی چه ؟ حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟ زیاد

برای كه؟ تنها خدا

آورده ای سند؟ بلی

چه ؟ دو قطره اشك

داری تو ضامنی؟ بلی

چه كسی ؟ تنها كسم خدا

در آ خرین دفاع؟ می خوانمش  چنانكه اجابت كند دعا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 13:53  توسط س.مرسده  | 

روز اول با خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز میگفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا میکشت

باز زندان بان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم های و هوی میکرد

مشت بر دیوارها میکوفت

روزنی را جستجو میکرد

میشنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش میکردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه بیهوده گریانی؟

در میان گریه مینالید:

دوستش دارم . نمیدانی؟!

روزها رفتند و من دیگر

خود نمیدانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟!

بگذرم گر از سر پیمان

میکشد این غم دگر بارم

مینشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم...

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 مرداد1389ساعت 11:36  توسط س.مرسده  |